| |
یه داستان کوتاه اما تلخ.......
مترو ایستاد سوار شد.عجله ای برای نشستن نداشت.
چون صندلی خالی زیاد بود.سرفرصت یه چند قدمی توی واگن قدم زدو یه جا انتخاب کردونشست.
روبروش یه زنه میانسال و یه دختره جوان نشسته بودن که......
وای باور کردنی نبود!یعنی خودش بود!؟آره خودش بود....
پسره خاطرات تلخ گذشتشو تو ذهنش مرور میکرد.خاطراتی که زخم عمیقی بهش زده بود.
آره همون بودهمون که ادعا میکرد"من بدون تو میمیرم" الان روبروش نشسته بودواینطوری نگاهش میکرد؟
توی دلش تبسمی به قصد انکار زدوفکری کرد"میبینم که هنوز زنده ای پس دروغ میگفتی.همه دخترا ها همین هستند"............
دوسال گذشته بودیانه شاید هم بیشتر.یادش نمی اومد.اصلا براش مهم نبود.
ارایش ولباسش نسبت به اون زمان ها ساده تر شده بودو البته به انضمام چهره اش که حقیقتا میخورد بیشتراز اینها شکسته شده باشه.
چند بار سعی کرددزدکی و زیر چشمی نگاش کنه.اما گریزی نبود .انگاردختر فقط زل زده بودبهش.سرده سرد.اینقدر سرد که صد افسوس از چشمانش می بارید.انگار .....
کاش دهن باز میکردویه بدو بیراهی میگفت اما اینقدرمرده وسنگین نگاش نمیکردنمیدونم شاید در حقش بدی کرده بودم.
ظاهرا مقصد رسیدنی نبود.
تصمیم گرفت یه ایستگاه زود تر پیاده بشهو فوقش یه چند دقیقه پیاده روی کنه ولی در عوض از زیر بار این نگاه سرد فرار کنه.
نگاهی که باعث میشد اونو خرد کنه نگاهی که درد همیشگی شو زنده میکرد.
همین که خواست ازجاش بلند بشه تصمیم گرفت برای اخرین بار وبی بهانه مثه خوده دختر بهش زل بزنه با نگاش بهش بفهمونه ............
زنه میانسال همراهش لبخند تلخی زدو گفت:زیاد خودتو خستته نکن چهارساله که نابینا شده از بس گریه کرد!!!
تموم خاطرات گذشتشو تو مترو گذاشت و پیاده شد و مترو رفت...

ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 7 ارديبهشت 1391, :: 2:29 :: توسط : رضا
 

خدا لعنت کنه کسی رو که قصه ها رو با یکی بود یکی نبود شروع کرد !!
آخه بی انصاف چی ازت کم میشد بگی هر دو بودند ؟؟ !!
ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 7 ارديبهشت 1391, :: 1:52 :: توسط : رضا
خوشا روزي كه من پنج ساله بودم
توي اون كوچه ها اواره بودم
گروهبانان مرا بيچاره كردن
لباس شخصي ام را پاره كردن
مادر جان غم مخور دنيا همينه
لباس سربازي رنگ زمينه
چرا مادر مرا بيست ساله كردي
توي اين پادگان اواره كردي
نوشتم نامه اي با برگ چايي
كلاغ پر ميروم مادر كجايي
نوشتم نامه اي روي گل ياس
به خوزستان ميروم با كله ي تاس
شبهاي اين پادگان چقدر دلگيره
جارو به دستت ميدن قلبو دلت ميگيره
ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 28 مهر 1390, :: 1:27 :: توسط : رضا
همدمم از پيش من رفته دگر تنهاي تنهايم
پس از من با كه خواهد بود نميدانم نميدانم
دگر از بهر دنيا هم بايد بار سفر بندم
دلم از زندگي خون است خدا ، تنهاي تنهايم
********* ارزوهاي مرده... *********
رسمش نبو تو سختيا تو هم يه جور عذاب بشي
با رفتنت براي من سوال بي جواب بشي
قرار نبود اول راه تحملت تموم بشه
دعاي هر روز و شبم ديدن يه نگات بشه
********* ارزوهاي مرده... *********
شنيدم داره توي قلبت يك نفر جامو ميگيره
ديگه هيچكي نميتونه جلوي اشكامو بگيره
نيستي و دارم ميسوزم گريه داره حال و روزم
نميدونم چرا اما تورو دوست دارم هنوزم
********* ارزوهاي مرده... *********
پارسال زير بارون با او راه ميرفتم...اما امسال راه رفتنش را با يكي ديگر زير بارش اشكهايم ديدم...
شايد باران پارسال اشكهاي كس ديگري بوده كه من نمي دانستم...
********* ارزوهاي مرده... *********
خدا جون ميشه تو امشب منو تو بغل بگيري؟
بگي اروم توي گوشم ديگه وقتشه بميري؟
خدا جون ميگن تو خوبي مثل مادرا ميموني
اگه راست ميگن ببينم عشق من كجاست؟ميدوني؟
خدا جون ميشه يه كاري بكني به خاطر من؟
من ميخوام كه زود بميرم اخه سخته زنده موندن
من كه تقصيري نداشتم پس چرا گذلشته رفته؟
خدا جون تو تنها هستي ميدوني تنهايي سخته
زنده موندن يا مردن من واسه اون فرقي نداره
اون ميخواد كه من نباشم باشه اشكالي نداره
خدا جون ميخوام بميرم تا بشم راحته راحت
اما عمر اون زياد شه... حتي واسه ي يه ساعت
********* ارزوهاي مرده... *********
ارسال شده در تاریخ : جمعه 1 مهر 1390, :: 15:4 :: توسط : رضا
اين شعر رو مدير وبلاگ جادويي ديگر از ستايش (ستايش) در قسمت نظرات نوشته بود من كه خيلي خوشم ازش امد براي همين گذاشتمش تو وبم
نه مرا طاقت غربت نه تورا خاطر قربت
دل نهادم به صبوري كه جز اين چاره ندارم
من در انديشه آنم كه دوان برتوفشانم
نه در انديشه كه خود را زكمندد برهانم.
ارسال شده در تاریخ : جمعه 1 مهر 1390, :: 14:41 :: توسط : رضا
اگر بار گران بوديمو رفتيم اگر نا مهربان بوديمو رفتيم
سلام دوستان عزيز ممنونم از اونايي كه هميشه بهم سر ميزنن
ما هم كه رفتني شديم نه واسه هميشه دارم ميرم خدمت سربازي واي فردا (90/6/20) بايد برم
فعلا اهواز افتادم برم ببينم كجا ميفرستنم
دلم براي همتون تنگ ميشه
دارم به اين اميد ميرم كه بتونم خاطراتم رو فراموش كنم ميدونم سخت ميگذره ولي فكر نكنم به اندازه ي الان بهم سخت بگذره
دوستون دارم سعي ميكنم در اولين فرصتي كه گير امد اپ كنم
نگو بار گران بوديمو رفتيم نگو نامهربان بوديمو رفتيم
بگو با ديگران بوديمو رفتيم
ارسال شده در تاریخ : شنبه 19 شهريور 1390, :: 15:6 :: توسط : رضا
ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 8 شهريور 1390, :: 13:2 :: توسط : رضا
سلام ...
نميدونم نظر گذاشتن مگر چقدر طول ميكشه؟؟؟
نميدونم مطالب وبلاگم خوب نيست يا ديگه كسي حوصله ي عاشقي،غم و غصه نداره!!!
اگر مطالب وبلاگ خوب نيست لطفا بهم بگين
Mer30
ارسال شده در تاریخ : جمعه 4 شهريور 1390, :: 18:15 :: توسط : رضا
امروز پدری دخترش را برای نان فروخت....!!!!
امروز دختر ۱۰ ساله ای مادر شد....!!!!
امروز دختری در ماشین شیشه دودی با پسری همخواب شد....!!!!
امروز دختری در التماس چشمانش در چهار دیوار زن شد....!!!!
امروز مادری در مقابل پسر سه ساله اش با مردی همخواب شد....!!!!
امروز عشق دختر باکره را با اسکناس سبز سنجیدند....!!!!
و ...امروز بود که دلم برای امروزم گرفت....!!!!
آری امروز بود که به سادگی یک چشم برهم زدن این اتفاقات رخ داد...!!!!
حاصلش چیست واقعا....؟؟؟؟؟؟؟؟
تو میدانی یا من....!!!!؟؟؟؟؟؟
نمیدانم دنیای شما کثیف شده یا چشمان من فاحشه....!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

خداجون...
گریه نکن ! درست میشه....


اون رفت خیلی راحت تر از اونی که فکرشو می کردم.
یادم می یاد یه روز بهم گفت بدون من می میره
اما حالا...
کو؟ کجاست؟
کو اونی که می گفت بدون من می میره؟
می دونی چیه؟
دلم واسه خودم خیلی می سوزه وقتی یادم می یاد چه جوری حاضر بودم زندگیمو واسش بدم.
حتی قطره های اشکمو ندید
همون اشکایی که هر موقع از چشمام جاری می شد می گفت:وقتی گریه می کنی و این اشکا رو
گونه هات می لغزه انگار آسمون رو سرم خراب می شه اما چه آسون از کنار قطره قطره ی اشکام
گذشت و هیچ اعتنایی نکرد.
منم همه ی اشکامو تو یه تنگ بلور جمع کردم یه گل شقایقم پر پر کردم و ریختم روش آخه می گن این
جوری مسافرت خیلی زودتر بر می گرده . شاید این جوری باشه گرچه تا حالا این اتفاق نیفتاده.
ولی حیفه اشکام آخه خودم اونو تو اشکام دیدم و می دونم اگه از چشمام بیفته دیگه نمی بینمش.
پس اشکامو پیش خودم نگه می دارم تا اگه شاید یه روزی برگشت اون تنگ بلورو نشونش بدم و بگم:
بی انصاف ببین دونه به دونه ی این اشکا رو واسه تو ریختم
واسه تویی که به قول خودت تحمل دیدن حتی یه قطرشو نداشتی

حس خوب با تو بودن دیگه با من آشنا نیست
شعر خوب از تو خوندن دیگه لالایی من نیست
من همونم که یه روزی واسه چشمات خونه ساختم
واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم
توی رود خونه ی قلبت قایق من رفتنی بود
کاش از اول می دونستم قایقم شکستنی بود
واسه درد صد تا عاشق زیر پنجرت می خوندم
توی هر شهری که بودی من مسافرت می موندم
اگه بارونی نباشه واسه ریشه ی درختم
تو نیاز تو می موندم تا بباری روی بختم
قامت خوب و قشنگت شده درمون تب من
سفرت بی انتها بود واسه قصه ی شب من
چیز تازه ای ندارم که به پای تو بریزم
دست خوب مهربونی یاورت باشه عزیزم

باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن
رو در و دیــوار خونــه گــرد تنهایــی بپــاشـن
باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه
با غریبه آشــنا شه با غریبه مهربـــون شه
تو همونی که میگفتی تو دنیا هیچکی مثل من پیدا نمیشه
تو همونی که میگفتی قلبم مال تو باشه واسه همیشه


من كه ميدانم به دنيا اعتباري نيست نيست
بين مرگ و آدمي قول و قراري نيست نيست
من كه ميدانم اجل نا خوانده و بيداد گر
سر زده مي آيد و راه فراري نيست نيست
پس چرا عاشق نباشم

ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 26 تير 1390برچسب:مطالب عاشقانه,اس ام اس, اس ام اس جدايي, شعر,شعرهاي كوتاه,عشق,نفرت,عكس,عكس عاشقانه,عكس عشقولانه, :: 19:10 :: توسط : رضا

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن
منو از این دلخوشیها آرامشم جدا نکن
من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم
واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم
منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه
بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه
نوازشه دستای تو عادت ترکم نمیشه
فقط تو آغوش خودم دغدغه ها تو جا بذار
به پای عشق من بمون هیچکسو جای من نیار
مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن
فقط به من بوسه بزن به روح و جسم وتن من
*******************************************
گفتی که می بوسم تو را
گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بیند کسی
گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در ؟؟
گفتم که با افسونگری او را ز سر وا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرمشش
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو رو گویم برو؟؟
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا
*******************************************
چراغارو خاموش کن هوا هوای درده
دوست ندارم ببینی چشمی که گريه کرده
چراغارو خاموش کن سرگرم گریه باشم
میخوام به روم نیارم باید ازت جدا شم
فکر نبودن تو دنیامو میسوزونه
چراغارو خاموش کن چشم و چراغ خونه
یه خورده آرومم کن نشون نده که سردی
حالا وقته دروغه بگو که برمیگردی
از شرم اشكهاي من رفتی چرا یه گوشه
ازم خجالت نکش چراغا که خاموشه
اگه دلت هنوزم باهام یکم رفیقه
یه خورده دیرتر برو فقط یه چند دقیقه
ارسال شده در تاریخ : جمعه 24 تير 1390برچسب:اشك,گريه,عكس,عكس عاشقانه,دلنوشته,دلشكسته,مطالب عاشقانه,خداحافظي,اس ام اس جدايي,شعر,شعركوتاه,غم,غصه,داستان عاشقانه,داستان رمانتيك,رمانتيك, :: 20:56 :: توسط : رضا
به نام ستاره ی شب تاریکم…یک شب خوب تو اسمون…یک ستاره چشمک زنون…خندیدو گفت کنارتم تا اخرش تاپای جون…ستاره ی قشنگی بود.اروم و نازو مهربون…ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون…اما زیادطول نکشید عشق منو ستاره جون…ماهه اومدستاره رو دزدیدو برد نامهربون… ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی هم زبون… حالا شبا به یاد اون چشم میدوزم به اسمون
ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 14 ارديبهشت 1390برچسب:مطالب عاشقانه,اس ام اس, اس ام اس جدايي, شعر,شعرهاي كوتاه,عشق,نفرت,عكس,عكس عاشقانه,عكس عشقولانه,ستاره,جك,رمانتيك,داستان كوتاه,داستان عاشقانه,اس ام اس,تنهايي,, :: 1:12 :: توسط : رضا
كاش انسان هم مثل شمع فقط يك روز زندگي مي كرد
اما در كنار پروانه ي خود

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 13 ارديبهشت 1390برچسب:مطالب عاشقانه,اس ام اس, اس ام اس جدايي, شعر,شعرهاي كوتاه,عشق,نفرت,عكس,عكس عاشقانه,عكس عشقولانه,ستاره,جك,رمانتيك,داستان كوتاه,داستان عاشقانه,اس ام اس,تنهايي,پروانه,عكس شمع,شمع و پروانه, :: 21:23 :: توسط : رضا
من همونم که یه روزی واسه چشات خونه ساختم
واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم
چیز تازه ای ندارم به پای تو بریزم
دست خوب مهربونی یاورت باشه عزیزم
ديگه من اشكي ندارم تا بخوام اروم ببارم
نه ديگه نايي نمونده كه بخوام دووم بيارم
ღ♥ღ*•ღ♥ღ*•ღ♥ღ ღ••••••••••••••••••••••••*•ღ♥ღ*•ღ♥ღ*•ღ♥ღ ღ
دریا باش تا بعضی ها از با تو بودن لذت ببرند ،و بعضی ها که لیاقت دیدن تو را ندارند غرق شوند
ღ♥ღ*•ღ♥ღ*•ღ♥ღ ღ••••••••••••••••••••••••*•ღ♥ღ*•ღ♥ღ*•ღ♥ღ ღ
یک چشم من از روز جدایی بگریست
چشم دگرم گفت چرا گریه ز چیست
چون روز وصال شد فرازش کردم
گفتم نگریستی نباید نگریست
ღ♥ღ*•ღ♥ღ*•ღ♥ღ ღ••••••••••••••••••••••••*•ღ♥ღ*•ღ♥ღ*•ღ♥ღ ღ
نیست در این گفته من سوسه ای
گر تو به من قرض دهی بوسه ای
بوسهء دیگر سر آن مینهم
لحظه دیگر به تو پس میدهم
ღ♥ღ*•ღ♥ღ*•ღ♥ღ ღ••••••••••••••••••••••••*•ღ♥ღ*•ღ♥ღ*•ღ♥ღ ღ
هر لحظه را چنان سپری کن گوئی که آخرین لحظه است.. و کسی چه میداند شاید که آخرین لحظه باشد
ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 8 ارديبهشت 1390برچسب:مطالب عاشقانه,اس ام اس, اس ام اس جدايي, شعر,شعرهاي كوتاه,عشق,نفرت,عكس,عكس عاشقانه,عكس عشقولانه,ستاره,جك,رمانتيك,داستان كوتاه,داستان عاشقانه,اس ام اس,تنهايي,پروانه,عكس شمع,شمع و پروانه, :: 16:34 :: توسط : رضا
يادته يه روزي بهم گفتي:هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارون که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه و بهت بخنده گفتم: اگه بارون نيومد چي؟؟؟ گفتي: اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون گريه ش ميگيره گفتم: يه خواهش دارم ؛ وقتي آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار گفتي: باشه... حالا امروز من دارم گريه ميکنم اما آسمون نمي باره و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي
*********************************************
به شهر عشق نمیرم بی تو هرگز نشم عاشق نمیرم بی تو هرگز
غروب بی کسی ها مونسم شد ببین بی تو چه پیرم ، بی تو هرگز
نیای روزی که رو لب باشه آهی نه عشق باشه ، نه از من یک نگاهی
نیای روزی ببینی از غم تو نمونده بر سرم موی سیاهی
میدونم که تو عاشق پرستی به رو من چرا درها رو بستی
نمیگیری سراغی از دل من چرا کوه امیدمو شکستی
نه یک لبخند ، نه حرفی تازه دارم تو رفتی جز خدا ، چیزی ندارم
نیاد روزی ببینم بیقرارم به آهی پر ز غم عزم دیارم
*********************************************
از خداوند خواستم تا غرور را از من بگيرد. گفت:« نه! بازگرفتن غرور کار من نيست..بلکه اين تويی که بايد آن را ترک کنی.» گفتم پس کودکان و انسانهای معلول را شفا ببخش. گفت:« نه! روح کامل است و جسم زودگذر..مهم روح آنهاست برايم.» خدايا به من شکيبايی عطا فرما. گفت:« نه! شکيبايی دستاورد رنج است..به کسی عطا نميشود.آن را بايد بدست آورد.» پس به من سعادت ببخش ای بخشنده بزرگ. گفت:« نه! بازهم نه!خود بايد متعالی شوی..اما تورا ياری ميدهم تا به ثمر بنشينی
*********************************************
دلت شاد لبت خندان بماند
برایت عمر جاویدان بماند
خدا را میدهم سوگند بر عشق
هر آنخواهی برایت بماند
بپایت ثروتی افزون بریزد
که چشم دشمنت حیران بماند
تنت سالم سرایت سبزه باشد
برایت زندگی آسان بماند
تمام فصل سالت عید باشد
چراغ خانه ات تابان باشد
*********************************************
به دنبال كسي هستم كه با درد آشنا باشد **دلش غمگين خودش ساده كمي از جنس ما باشد
به دنبال كسي هستم كه گر گويم غم خودرا **كه با سوزو غم ودردم به هر جا همنوا باشد
به دنبال كسي هستم كه عشقش واقعي باشد **نه دنياونه زرخواهد نه طالب بر هوي باشد
*********************************************
من پذیرفتم شکست عشق را
پندهای عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این درد آشنا دیوانه است
می روی شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
گرچه تو شادان تر از من میروی
آروز دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی دردرا
تلخی برخوردهای سردرا
*********************************************
نگاه اولت عاشقم كرد
نگاه دومت عاشق ترم كرد
نگاه سومت غوغا به پا كرد
نگاه آخرت خاكسترم كرد
ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 7 ارديبهشت 1390برچسب:مطالب عاشقانه,اس ام اس, اس ام اس جدايي, شعر,شعرهاي كوتاه,عشق,نفرت,عكس,عكس عاشقانه,عكس عشقولانه,ستاره,جك,رمانتيك,داستان كوتاه,داستان عاشقانه,اس ام اس,تنهايي,پروانه,عكس شمع,شمع و پروانه, :: 17:28 :: توسط : رضا
گل یخ در زمستان تو هستم
اسیر نازه چشمان تو هستم
مرا پرپر مکن با بی وفایی
که من مشتاق دیدار تو هستم
*********************************************
به اسمون سپردم چشم از تو برنداره
مواظب تو باشه سرت بلا نیاره
تا تو نخوای نباره دلت گرفت بباره
همیشه باتو باشه تورو تنها نذاره
*********************************************
تو نبودی دل به دل راهی نداشت
از خیال عشق آگاهی نداشت
تو نباشی تا قیامت بیکسم
در تمام زندگیم دلواپسم
*********************************************
هرکی تورو ازم گرفت الهی بیچاره بشه
روزه قیامت که رسید مجرم و آواره بشه
به آب آتیش میزنم فکرت نمیره از سرم
می خوام فراموشت کنم
اما بازم عاشق ترم
طفلی دل عاشق من نشد تورو نگه داره
فقط یادم میاد نوشت چشماتو خیلی دوست داره
*********************************************
دلم میخواد صدات کنم
تو آسمون عشق من پر بزنی نگات کنم
دلم میخواد جونو تنو فدای خنده هات کنم
من بشینم رو به روتو سیر ببینم نگات کنم
دلم میخواد از عشق تو سبد سد گل بچینم
از اون نگاهه خوشگلت بد جوری من جون میگیرم
عشقه منی دوست دارم برای چشمات میمیرم
*********************************************
اَگه بي وفـا بشي ،رفيق نيمه راه بشي ،با کـَسي آشنا بشي ،ميميرم
اَگه منو جا بذاري ،رو دلم پا بذاري ،بري تـَکو تنها بذاري ،ميميرم
تو منو خار نکـُن ،منو بيمار نکـُن ،عاشق ديوونهَ تو اينهمه آزار نکـُن
گِله بسيار نکـُن ،شَبَمو تار نکـُن ،جملهء مي خوام بـِرَم روديگه تکرار نکـُن
اَگه بي وفا بشي ،رفيق نيمه راه بشي ،با کـَسي آشنا بشي ،ميميرم
اَگه منو جا بذاري ،رو دلم پا بذاري ،بري تـَکو تنها بذاري ،ميميرم
ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 7 ارديبهشت 1390, :: 16:6 :: توسط : رضا
روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود
********************************************
هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند
********************************************
دوست دارم زير بارون گريه کنم مي دوني چرا؟ چون کسي اشکهامو نمي بينه حتي تو عزيزم
********************************************
سکوت تنها دوستي است که هرگز خيانت نمي کند
********************************************
اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت
تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم
اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده
اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم
تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم
********************************************
می رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني
********************************************
سيب سرخي رابه من بخشيد و رفت ، عاقبت برعشق من خنديد ورفت ، اشك درچشمان سردم حلقه زد ، بي مروت گريه ام راديد و رفت
********************************************
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
********************************************
وقتی که به دنیا اومدم صدایی در گوشم طنین افکند و گفت من تا آخرین لحظه عمرت با تو هستم گفتم تو کیستی گفت من غمم: پیش خود خیال کردم که غم عروسکی هست که من با اون بازی کنم اما الان که فکرشو میکنم میبینم من بازیچه ای هستم به دست غم
ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 7 ارديبهشت 1390, :: 15:26 :: توسط : رضا
زندگی دو روز است یه روز با تو یه روز برعلیه تو ان روز که با توست مغرور نشو ان روزکه برعلیه توست نا امید نشو
*********************************************
می گن قسمت ٬ گفتم نه خواستن ٬ می گن قسمت نباشه خواستن بی ارزشه٬گفتم خب نمی خوام تا قسمت بی ارزش بشه اما...قسمت لعنتی!من خواستم که نخواهم اما نشد و خواستم ٬ ولی قسمت نخواست ومن ازقسمت شکست خوردم وقسمت با ارزش شد و من..
*********************************************
می رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني
*********************************************
عشق از دوستی پرسید : تفاوت من وتو در چیه ؟ دوستی گفت : من دیگران را باسلامی آشنا می کنم و تو با نگاهی . من آنها را با دروغ جدا می کنم و تو با مرگ
*********************************************
سيب سرخي رابه من بخشيد و رفت ، عاقبت برعشق من خنديد ورفت ، اشك درچشمان سردم حلقه زد ، بي مروت گريه ام راديد و رفت
*********************************************
جيرجيرك به خرس گفت: دوست دارم، خرس ميگه: الان وقت خواب زمستانيمونه، بعد صحبت ميكنيم. خرس رفت خوابيد ولي نميدونست كه عمر جيرجيرك فقط سه روزه
*********************************************
وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عکس ميشه اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني
*********************************************
شکسته تموم بال و پر من
مرده تموم خیال و باور من
این سکوت سرد و مبهم
شده تنها یادگار همسفر من
قصه ی من از کجا شروع شد
مردن چرا همیشه شد سهم آخر من
*********************************************
ای دوست دلت همیشه زندان من است آتشکده عشق تو از آن من است آن روز که لحظه وداع من و توست آن شوم ترین لحظه پایان من است
*********************************************
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته
از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته
یک سینه غرق مستی دارد هوای باران
از این خراب رسوا امشب دلم گرفته
امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم
شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته
خون دل شکسته بر دیدگان تشنه
باید شود هویدا امشب دلم گرفته
ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو
پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است
فردا به چشم اما امشب دلم گرفته
ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 6 ارديبهشت 1390, :: 17:24 :: توسط : رضا
زندگی رفیق نیمه راه شد
پنجره اسیر یک نگاه شد
طاق های سقف اعتماد ریخت
خانه ی آرزو تباه شد
سهم من که از زمانه این نبود
حدس می زنم که اشتباه شد
سادگیم روی یک اجاق سوخت
مثل دیگ بخت من سیاه شد
نقشه ات گرفت سرنوشت ره
زندگی رفیق نیمه راه شد
ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 22 فروردين 1390, :: 21:35 :: توسط : رضا
استاد زبانی در فرانسه در مورد مذکر یا مونث بودن اسم ها توضیح می داد که از دانشجویانش پرسید
کامپیوتر مذکر است یا مونث؟
همه دانشجویان دختر جنس رایانه را به دلایل زیر مرد اعلام کردند:
- وقتی به آن عادت می کنیم گمان می کنیم بدون آن قادر به انجام کاری نیستیم.
- با آن که داده های زیادی دارند اما نادانند.
- قرار است مشکلات را حل کنند اما در بیشتر اوقات معضل اصلی خودشانند.
- همین که پایبند یکی از آن ها شدید متوجه می شوید که اگر صبر کرده بودید مورد بهتری از آن نصیبتان می شد.
همه دانشجویان پسر جنس رایانه را به دلایل زیر زن اعلام کردند:
- به غیر از خالق آن ها کسی از منطق درونی آن ها سر در نمی آورد.
- کسی از زبان ارتباطی آن ها سر در نمی آورد.
- کوچکترین اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخیره می کنند تا بعدها تلافی کند.
- همین که پایبند یکی از آن ها شدید باید تمام پول خود را صرف خرید لوازم جانبی آن ها بکنی
ارسال شده در تاریخ : شنبه 20 فروردين 1390, :: 11:48 :: توسط : رضا
دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است
تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است؟
ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 18 فروردين 1390, :: 17:4 :: توسط : رضا
دیوارت بلندتر از آن است
که همسایگی با تو را جشن بگیرم .
ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 1 فروردين 1390, :: 17:9 :: توسط : رضا
روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو
دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو
امروز دلت به ديگري مايل شد
کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو ...
ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 1 فروردين 1390, :: 15:23 :: توسط : رضا
یه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش… راهبه سوار میشه و راه میفتن… چند دقیقه بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه... راهبه میگه: پدر روحانی، روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار… کشیش قرمز میشه و به جاده خیره میشه… چند دقیقه بعد بازم شیطون وارد عمل میشه و کشیش موقع عوض کردن دنده، بازوش رو با پای راهبه تماس میده… راهبه باز میگه: پدر روحانی! روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار!… کشیش زیر لب یه فحش میده و بیخیال میشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه… بعد از اینکه کشیش به کلیسا بر می گرده سریع میدوه و از توی کتاب روایت مقدس ۱۲۹ رو پیدا می کنه و می بینه که نوشته: به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی!
نتیجهء اخلاقی: اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملاً آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست میدی
ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 1 فروردين 1390, :: 2:49 :: توسط : رضا
آنگاه که خنده بر لبت می میرد
چون جمعه ی پاییز دلم می گیرد
دیروز به چشمان تو گفتم که برو
امروز دلم بهانه ات می گیرد
ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 1 فروردين 1390, :: 2:29 :: توسط : رضا
روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت
ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 1 فروردين 1390, :: 2:18 :: توسط : رضا
بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد
سارا به سين سفره مان ايمان ندارد
بعد از همان تصميم کبری ابرها هم
يا سيل می بارد و يا باران ندارد
بابا انارو سيب و نان را می نويسد
حتی برای خواندنش دندان ندارد
انگار بابا همکلاس اولی هاست
هی می نويسد اين ندارد آن ندارد
بنويس کی آن مرد در باران ميايد
اين انتظار خيسمان پايان ندارد
ايمان برادر گوش کن نقطه سر خط
بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد
ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 1 فروردين 1390برچسب:دیکته, :: 2:7 :: توسط : رضا
مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت :
- می خواهم ازدواج کنم . پدر خوشحال شد و پرسید :
- نام دختر چیست ؟ مرد جوان گفت :
- نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید و گفت :
- من متاسفم به جهت این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت :
- مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت :
- نگران نباش پسرم . تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی . چون تو پسر او نیستی . . . !
ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 29 اسفند 1389, :: 13:0 :: توسط : رضا
|
تبادل
لینک هوشمند

برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
ارزوهاي مرده...
و آدرس
chashmak.LoxBlog.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.
|